من که هستم

به نظرم امروز هیچ به درد کار نمی خورد. باید رفت یک لیوان گنده چای را سرکشید، موهای تازه کوتاه کرده را آراسته کرد و صدای موسیقی را کمی بالا برد و شروع کرد به انجام کارهای خانه و البته در این میان با خواننده همراه شد و ترانه را با او خواند.

امروز به درد پوشیدن بهترین لباسهای زیر می‌خورد برای تن خودت...برای دیدن خودت در آینه و کیفور شدن از آن و گور پدر هر که بلد نیست این همه روح و جسم زنانگی را ببیند گفتن.

اگر هم که خواست، که دید، که فهمید، که با زنانگی های درون خودش آشتی کرد، که برگشت، که سلام کرد و از پشت وقتی که داری دانه های انار را پوست می‌کنی سرش را سمت گردنت آورد، آن وقت چرا که نه تو هم همراه می شوی...

اگر هم نخواست و نیامد و نفهمید و در نفهمیدنش ماند باز گور پدر نفهمش...من که هستم او از دست داده و از دست خودش رفته!

/ 6 نظر / 44 بازدید
فرشته

سلام بانو ... همین که خودت باشی و برای خودت و دلت ...کلی می ارزد ... بعضی ها خیلی چیزها را نمی فهمند ...از دستشان رفته ...[لبخند]

هدیه

خیلی خیلی منو بخاطر بی ادبیم ببخشید, ولی نمیتونم نگم... گور بابای هرچی آدم نفهمه...

دکتر پرتقالی

اگه بشه به سوال تو کیستی پاسخ داد یعنی یکی از مهمترین دغدغه های بشریت! حل شده است

فرناز

سلام دوست عزیزی که منتظر پاسخ از من بودی. ببخش نتونستم با ایمیل بهت پاسخ بدم اگه کمکت میکنه ازش استفاده کن اما من درمورد اینکه چی شد که دیگه جراحی نکردم چیزی ننوشتم . یه متن احساسیه فکر میکنی به درد میخوره ؟خواستید بعدا بهم اطلاع بدید تا جریان رو براتون بگم.امیدوارم اینجارو بخونید چون امکان ارسال ایمیل در حال حاضر نداشتم. موفق باشید.