بازگشت به خانه

سلامممممممممممممممممم

من برگشتم....

برگشتم به خونه ای که خیلی بی خبر و بی اینکه بدونم چرا ازش دور شدم.

حالا که پرت شدم تو خاطرات اون روزهام.مگه میشه سراغ این وبلاگ نیام. این خونه مسبب همه اون خاطرات بود.

من با همون دامن و بلیز و شال و کفشهای کنفی سفیدم ...

منو یادت میاد...

من اون روزها رو یادت میاد؟!!!

دلم لک زده واسه اون روزا...

من هنوزم همون اندازه عاشقم...

آهای با توام

می شنوی؟

بیا که کلی حرف دارم برات بزنم.

خیلی سخته این طرف میز من باشم و یه فنجون سفید با رد یه رژ لب قرمز

و اون طرف تو ننشسته باشی...

آهای

بیاااااااا

اسم مرا صدا کن.....

/ 0 نظر / 52 بازدید